یک حکایت شیرین
این وبلاگ برای دوستانی است که بعد از بازدید نظر دهند پس لطفا نظر یادتون نره!!!!!

جمعه 25 مرداد 1392
ن : علی.م

یک حکایت شیرین

گنجشکی از سرمای بسیار زیاد قدرتش را از دست داد و در برف افتاد.گاوی از نزدیک او گذشت و او را گرم کرد .سپس کنجشک از شادی آواز خواند.ناگهان گربه ای بشید و گنجشک را برد و خورد.

نتیجه اخلاقی:

هرکس که نگاهی به تو انداخت دشمنت نیست.

هرکس که به تو نگاهی انداخت ممکن است دوستت نباشد.

اگر از خوشی خواستی آواز بخوانی بلند نخوان.



نظرات شما عزیزان:

نیلوفر
ساعت16:21---6 مهر 1392
سلام خوبین؟مرسی که به وبلاگم سرزید من ادرسه یه وبلاگه دیگمو گذاشتم برید خوشحال میشم من همونم که خاطراتمو با حامد نوشته بودم خوشحال میشم سربزنید

تینا
ساعت16:09---5 مهر 1392
بی وفایی کن وفایت میکنند

با وفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گرچه آیین خوشیست

مهربان باشی رهایت میکنند



ـــــــــــــــــــــــ



مرسی سر زدی..
تینای عزیز خوشحال شدم که سر زدی لطفا دوباره هم سر بزن


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:









تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دوستانه و آدرس symen.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.